تبليغاتX
سیاه پوش عشق
زندگی قصه تلخی ست که ز آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم


رفيقان يك به يك رفتند مرا با خود رها كردند      همه خود درد من بودند گمان كردم كه همدردند

 

براي گفتن من شعر هم به گل مانده

نمانده عمريو  صدها سخن به دل مانده

صدا كه مرهم فرياد بود زخم مرا

به پيش درد عزيز دلم خجل مانده

از دست عزيزان چه بگويم گله‌اي نيست

گر هم گله‌اي هست دگر حوصله‌اي نيست

سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم

هر لحظه جز اين دستِ مرا مشغـله‌اي نيست

ديريست كه از خانه خرابان جهانم

بر سقف فروريخته‌ام چلچله‌اي نيست

در حسرت ديدار تو آواره ترينم

هرچند كه تا منزل تو فاصله‌اي نيست

روبروي تو كيم من يه اسير سرسپرده

چهره‌ تكيده‌اي كه تو غبار آينه مُرده

من براي تو چي‌هستم كوه تنهاي تحمل

بين ما پل عذابه من خسته پايه پل

از عذاب با تو بودن يه ستون نيمه جونم

اينكه اسمش زندگي نيست جون به لبهام مي‌رسونم

تو سراپا بيخيالي من همه تحمل درد

تو نفهميدي چه دردي زانوي خسته‌ام رو تا كرد

 

كجايند آنهمه دلسوز در اين هنگامه ماتم   كه رفتند و رها كردند من و ما را به حال هم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 12:37  توسط سیاه پوش عشق | 

بی تو دنیا بر سرم آوار شد              بین ما هر پنجره دیوار شد

درد ما در بودن ما ریشه داشت         رفتنو مردن علاج کار شد

آشنایی های خوش آغاز ما              ابتدا نفرت سپس انکار شد

آنکه اول نوش دارو می نمود           بر لب ما زهر نیش مار شد

عیب از ما بود ، از یاران نبود          تا که یاری  یار شد  بیزار شد ...


 

رخت خواب مرا مستانه بنداز

 پيچ پيچ ره ميخانه بنداز


عزيزم سوزن دست تو بودم  

ميون پنجه و شصت تو بودم


نازنينم مه جبينم...

بخوابم بلكه در خوابت ببينم

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 14:22  توسط سیاه پوش عشق | 

اما با این همه حرفا من همینم که همینم      الهی بمیرم ای دل گریه تو رو نبینم


رازقی پر‌پر شد باغ در چله نشست
تو به خاک افتادی کمر عشق شکست
ما نشستيم و تماشا کرديم

دلم می‌خواد گريه کنم برای قتل عام گل برای مرگ رازقی
دلم می‌خواد گريه کنم برای نابودی عشق واسه زوال عاشقی

وقتی‌که قلبها و گلها شکسته و پرپر شدند
وقتی‌که باغچه‌های عشق سوختند و خاکستر شدند

منو تو از گل کاغذی باغچه‌ای داشتيم توی خاک
با خشتهای مقوايی خونه می‌ساختيم روی آب

وقتی‌که ما تو جشن شب ستاره بارون می‌شديم
وقتی‌که پشت سنگر سايه‌ها پنهون می‌ شديم

از نوک بال کفتر‌ها خون پريدن می‌چکيد
صدای بيداری عشق رو خواب شب خط می‌کشيد

از پشت ديوارهای شهر انگار صدای پا می‌ياد
آواز خون دربه در انگار يه هم‌صدا می‌خواد
ابر سياه رفتنيه خورشيد دوباره در‌می‌ياد
دوباره باغچه گل می‌ده از عاشقها خبر می‌ياد

دلم می‌خواد گريه کنم برای قتل عام گل
برای مرگ رازقی
دلم می‌خواد گريه کنم برای نابودی عشق
واسه زوال عاشقی


سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه         آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 22:58  توسط سیاه پوش عشق | 

جماعت من دیگه حوصله ندارم    به خوب امیدو از بد گله ندارم

گرچه با دیگرون فاصله ندارم       کاری به کار این قافله ندارم



خواب ديدم از تو دور شدم واي که عجب خواب بدي       گفتم بيا با هم بريم گفتي که راهو بلدي

هر چي صدات کردم نرو اما به جايي نرسيد                 يکي يه جا فرياد ميزد ديونه از قفس پريد

صبح که رسيد بيدار شدم ديدم يه نامه روي در             نوشته بودي که سلام مدتي رو ميرم سفر

بغضي نشست توي گلوم خوابم يا اين حقيقته                بازم صدات کردم ولي ديدم سکوت جوابته

گفتم که شاید این سفر تموم میشه همین روزا             دوباره باز می بینمش چه خوش خیال بودم خدا

ساعتو لحظه هام گذشت چشمام به کوچه خيره بود        من منتظر بودم بياد خيلي دلم تنگ شده بود

روزا مثل ديونه ها پرسه زنون تو کوچه ها                 شبا يه گوشه از اتاق گريه هو   آه بي صدا

مثل همون خواب سياه رفتو منو تنها گذاشت                گفتن اين قصه تلخ ارزش خوندنو که داشت



در این دنیا که حتی ابر نمیگرید به حال ما !      همه از من گریزانند تو هم بگزر از این تنها !


یادش به خیر!


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 0:51  توسط سیاه پوش عشق | 


شرم دارم که شکایت کنم از تنهایی چون خیالت همه شب مونس و دمساز من است 


زدودیده خون فشانم  ، زغمت شب جدایی

چه کنم که هست اینها ، گل باغ آشنایی

همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت

که رقیب درنیاید به بهانه ی گدایی

به کدام مذهب هستید ؟

به کدام ملت هستید ؟

که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی ؟

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

که برون در چه کردی که درون خانه آیی ؟

به قمار خانه رفتم همه پاکباز دیدم

چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی

در غیب می زدم من ، که یکی ز در در آمد

که درآ درآ درآیی که تو هم ازان مایی

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 19:51  توسط سیاه پوش عشق | 

چشم من بيا منو ياري بکن
گونه هام خشکيده شد کاري بکن
غيره گريه مگه کاري ميشه کرد
کاري از ما نمياد زاري بکن
اونکه رفته ديگه هيچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
هرچي 
دريا رو زمين داره خدا
با تمومه ابراي آسمونا
کاشکي ميداد 
همه رو به چشم من
تا چشام به 
حال من گريه کنن
اونکه رفته ديگه هيچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
قصهء گذشته 
هاي خوب من
خيلي 
زود مثل يه خواب تموم شدن
حالا بايد سر رو زانوم بذارم
تاقيامت اشک حسرت ببارم
دل هيشکي مث من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گريه دواي دردمه
چرا چشمام اشکشو کم مياره
خورشيده روشن ما رو دزديدن
زيره اون ابراي سنگين کشيدن
همه جا رنگه سياهه ماتمه
فرصت موندنمون خيلي کمه
اونکه رفته ديگه هيچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
سرنوشت چشاش 
کوره نميبينه
زخم خنجرش ميمونه تو سينه
لب 
بسته سينهء غرق به خون
قصهء موندن 
آدم همينه
اونکه رفته ديگه هيچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 14:54  توسط سیاه پوش عشق | 

غم نگاه آخرت تو لحظه خداحافظی  
گریه بی وقفه من تو اون روزای کاغذی

قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار
چه بی دوام بود  قول ما جدا شدیم آخر کار

تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم
با رفتنم از این دیار آرزوهامو میکشم

کوله بارم پر حسرت   تو دلم یه دنیا درده
مثل  آواره ای  تنها تو خیابونی که سرده

تا خیالت به سرم میزنه گریم میگیره
آروم آروم دل تنگم داره بی تو میمیره

گل مغرور قشنگم من فراموشت نکردم
بی تو اینجا رو نمیخوام میرمو بر نمی گردم

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:54  توسط سیاه پوش عشق | 
آخرین دقیقه های سال87......دفتر خاطراتمو ورق میزنم. انگار قلبم ورق می خوره!!!بعضی جاها از ته دل خندیدم .بعضی وقتا از ته دل هق هق زدم. بعضی از شبا شونه واسه گریه کردن کم آوردم!!! لا به لای بعضی از ثانیه ها گم شدم!!! توی یه شب مهتابی سبد سبد ستاره چیدم یه بغل بنفشه از عید پارسال لای دفترم باقی مونده..... چه عطری داره چند تا قطره اشک روی صفحه ها خشکیده..... اما صفحه ی آخر دفترم سفید و خالیه.قلم به دست میگیرم و یه قلب وسط کاغذ می کشم. یه قلب که داره با تیک تاک ساعت می تپه!!! یه نفس عمیق......... دفترم رو می بندم. وای خدای من قلبم رو تو سال 87 جا گذاشتم!!!!!!!
+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 19:20  توسط سیاه پوش عشق | 


نیمخوام قلبم دیگه مال کسی باشه

نمیخوام دیگه تو دستای کسی باشه


به خدا خستم از این همه نیرنگ 

قلب من پس کی میشه مثل همه از سنگ


گفتم نرو سنگ دل نشو آخه دلم میخواد تو رو

خندیدو رفت با من نموند عشقو از این چشمام نخوند !



خیلی خستم  !


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 1:59  توسط سیاه پوش عشق | 
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

( دکتر علی شریعتی )

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 17:41  توسط سیاه پوش عشق | 

یادش به خیر !


چقدر زود دیر شد !

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 21:45  توسط سیاه پوش عشق | 

مارو باش روچه درختي اسممونو جا مي ذاريم


قسمي جز اون دو چشم نامسلمون كه نداديم

ماروباش !

به هواداري تو شيشه ميحونه رو باسنگ شكستيم نارفيق

سنگ و شيشه اگه دشمن منو تو كه موندگاريم
مارو باش

چشم خشكيده داره به ناودون كوچه حسادت مي كنه
ما به اين بغض سمچ گفته بوديم ابر بهاري

مارو باش


غزل كوچه ما قلندراي پير و عاشق كه اينه

ما كه سواريم فكر تازه عاشق پياده باشيم

ماروباش

ما كه سواريم مارو باش اينا رو باش



                         مارو باش !                       

مارو باش که فکر میکردیم عاشقی آخر حـــــــــــاله

نگو معشوقه یه افساره که صبح تا شــــــــب وبــاله

ماروباش که فکر میکردیم دیگه تنهای تــــــــموم شد

نگو حتی آب خوش هم به گلوی ما حرومـــــــــه شد

آخ که چقدر ساده بودیم چی فکر میکردیم و چی شد

بعد یه کوه ادعا ببین نصیبمون کــــــــــی شـــــــــــد

عشقه و داغشو عشقه اینواون   اولا   گفــــــــــــتیم

کاشکی یخ کنه تموم شه آخدا گرمائـــــی پختــــــــیم

گفت به جون تو خرابم به فدای تو ســـــــــر وتـــــن

حالا فهمیدیم که رفته ســـــرمــــــــون کلاه تا گردن

آخ که چقدر ساده بودیم چی فکر میکردیم و چی شد

بعد یه کوه ادعا ببین نصـــــــیبمون کـــــی شـــــــــد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 19:43  توسط سیاه پوش عشق | 

ضيافت هاي عاشق را خوشا بخشش . خوشا ايثار

خوشا پيدا شدن در عشق . براي گم شدن دريا

چه دريايي ميان ماست . خوشا ديدار ما در خواب

چه اميدي به اين ساحل . خوشا فرياد زير اب

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن

خوشا مردن . خوشا از عاشقي مردن

اگر خوابم .اگر بيدار . اگر مستم . اگر هشيار

مرا ياراي بودن نيست . تو ياري کن . مرا اي يار

تو اي خاتون خواب من . من تن خسته را در ياب

مرا هم خانه کن تا صبح . نوازش کن مرا تا خواب

هميشه خواب تو ديدن . دليل بودن من بود

چراغ راه بيداري اگر بود از تو روشن بود

ضيافت هاي عاشق را خوشا بخشش . خوشا ايثار

خوشا پيدا شدن در عشق . براي گم شدن دريا

نه از دور و نه از نزديک . تو از خواب امدي اي عشق

خوشا خود سوزي عاشق .مرا اتش زدي اي عشق

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن

خوشا مردن . خوشا از عاشقي مردن


ضيافت هاي عاشق را خوشا بخشش . خوشا ايثار !

خوشا بخشش . خوشا ايثار !

                    خوشا بخشش . خوشا ايثار !

                                        خوشا بخشش . خوشا ايثار !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 17:33  توسط سیاه پوش عشق |