![]() |
![]() |
|
| زندگی قصه تلخی ست که ز آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم |
|
با یاد او
دستانم بوی گل می داد به جرم چیدن گل مرا گرفتند اما هیچکس فکر نکرد که شاید گلی کاشته باشم به نام خدا
غصه مي خوردم کفش ندارم يکي را ديدم پا ندارد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 12:3 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
اي تنها بهانه براي زنده بودنم ، نفس کشيدنم دوستت دارم ...
اگه روزي فهميدي دل صد نفربرات تنگ شده بدون اوليش منم اگه روزي فهميدي دل ده نفربرات تنگ شده بدون اوليش منم اگه روزي فهميدي دل يه نفربرات تنگ شده بدون اون منم اگه روزي فهميدي دله هيچ كس برات تنگ نشده بدون...بدون كه من مردم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 12:25 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
دوستت دارم گلم. به زبون ساده بگم عاشق ام. عاشق عشقم، ولی این حس من از عشق هم بالاتره. چون من زندگی می کنم به خاطر وجود تو. می دانم که می دانی الهه عشقم ، نازم ، قشنگم ، فرشته مهربونم که منشا همه مهربونی ها و زیبانی های جهان از توست ...
زندگی را با تو میخواهم
خنده های دل نشین را غصه های دل حزین را زندگی را با تو میخواهم جز تو هرگز با کسی از عشق از امید ،از فردا نخواهم گفت زندگی بی تو سراسر دژ اندوه است زندگی را با تو میخواهم با تو میخندم با تو میگریم با تو میمیرم باتو میمیرم با تو میمیرم (آتنا) |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 11:3 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
وقتيكه عاشق چشمات شدم تازه فهميدم كه زيبايي چيست // وقتيكه تو رو در قلب كوچكم جاي دادم تازه صداي ضربان قلبم را شنيدم // وقتيكه دست در دستان تو نهادم تازه معناي گرمي را درك كردم // لحظه ها و ثانيه هايي را كه با تو سپري مي كنم بيشتر پي به معناي زندگي مي برم // هنگاميكه به ياد تو هستم مي فهمم كه آرامش چيست و هرگاه به جدايي مي انديشم كنار خود سايه مرگ را مي بينم
وقتی که دلتنگم ، وقتی که شبهایم تاریک است ، وقتی که بی قرارم تو را می خواهم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 10:58 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
علی دایی بعد از باخت به مکزیک در رختکن گفت:همش تقصیل این میلزاپول خال... بود
ولي: چرا تو همش روزهاي آفتابي چتر همراه خودت مي آوري ؟ دومي : آخه روزهاي باراني بابام چتر را با خودش مي بره! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 10:42 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
بزرگترين آرزوم اينه که کوچکنرين آرزوي تو باشم عزیزم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 23:53 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
سلام عزیزام خوبین تو این وبلایک قرار جوک از این جور چیزا باشه اگه چیز با حال دارین بفرستین
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 23:40 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
یه روز یه رشتی میره خونه میبینه زنش لخته رو میکنه به زنش میگه خوشم میاد هر وقت میام خونه لباس کار تنته
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 23:35 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
یه لاته می ره نوحه بخونه تموم که می شه می بینه همه در رفتن . از آخونده می پرسه چطور بود ؟ آخونده می گه 3 تا نکته رو رعایت نکردی
1- یزید ظالم بود نه کس کش 2- حر به یزید پشت کرد نه اینکه کیر زد 3- 72 تن شهید شدن نه اینکه به گا رفتن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 23:33 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
ترکه لخت می ره جبهه بهش می گن چرا لخت اومدی ؟ می گه می خوام به خاک دشمن تجاوز کنم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 23:32 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
از تركه ميپرسن: نظرت در باره دوران نامزدي چيه؟ ميگه: اي بابا! مثل اينه كه بابات برات دوچرخه بخره ولي نگذاره سوارش بشي!!!
یه روز ترکه از ساختمون ۲۰ طبقه پرت میشه پاین دایی میشه اگه گفتین چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 23:32 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
رشتيه از سربازي برميگرده باباش ميگه برات زن گرفتيم ....اينم بچه ات
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 23:29 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
يه روزيك زن ايراني بامرداسرائيلي ازدواج ميكنه.شب اول براي حمايت ازفلسطين روي تشك نميره
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 23:29 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نویسندگان |
|
سیاه پوش عشق شهره شهر |
|
RSS
|