![]() |
![]() |
|
| زندگی قصه تلخی ست که ز آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم |
|
حال دنیا را چو پرسیدم من از فرزانه ای.
گفت: یا باد است یا خواب است یا افسانه ای. گفتم: انها را چه می گویی که دل بر او نهند ؟ گفت: یا مستند یا کورند یا دیوانه ای.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 14:16 توسط شهره شهر |
|
|
از کنج لبت
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 14:4 توسط شهره شهر |
|
|
وقتی به دنیا می اییم در گوشه ما اذان می خوانند.
وقتی از دنیا می رویم بر ما نماز می گذارند. زندگی چقدر کوتاست به فاصله ی یک اذان و یک نماز. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 13:57 توسط شهره شهر |
|
|
تو روزنه نوری در خانه ظلمت پوش
دیباچی آوازی بر متن شب خاموش چیزی به من از باران چیزی به من از پرواز چیزی به من از گریه چیزی به من از آواز می بخشی میخوابی در بستری از اعجاز می مانمو می رویم در سنگر یک آغوش بر متن شب خاموش شب حوصله می سوزد وقتی که تو در خوابی ظلمت همه دنیاست وقتی تو نمی تابی تندیس تنهای در خوابیو زیبای مهتاب یو بر پیکر دوریو همین جای |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 11:57 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
خدایا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 17:17 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
خدا به ادم همه چیز دوتا داده :دوتاچشم دوتا گوش دوتا دست دوتا پاو.........
ولی اگه گفتی چرا یکدونه قلب داده؟!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 15:35 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
برای یک دل یک دلبر بسه
دوست دارم دوست دارم یه عالمه نمیدمنم یه عالمه چقدره ولی من بیشتر از یه عالم دوست دارم به خدا عشق چه رنگی؟ چه شکلیه؟ چه تیپی؟ اهل کجاست ؟ فامیل عشق چی ؟ متولد چه سالی ؟ و... میتونی به من بگی؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 1:9 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
هر چی ما عاشقتیم خاطرخاتیم تو لج باز انقدر سنگ جلوی پا ما تو ننداز
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 11:58 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
امروز خیلی گله دارم من از آدم عالم گله دارم من حتی از دست خدا هم گله دارم که چرا
بعضی آدم ها انقدر از آدمیت به دورند؟ چرا آدمها انقدر نسبت به هم بی تفاوتند؟ چرا یکی مشکلی داره بدتر یه کاری میکنم که تو مشکلش قرق بشه؟ چرا انقدر نسبت به هم بی معرفتی و بدی میکنیم؟ آخه چرا؟ مگه ما همیشه زندم ای مگه همیشه جوونیم بابا به پیر به پیغمبر به اسم حضرت چهارده معصوم ما هم یه روز پیر میشم یه روزی یم میمیرم به خدا هممون میمیریم آخرشم تو یه وجب جا باید بخوابیم چرا انقدر تو کف این دنیاییم؟ بابا بیایم تو این دنیا که هستیم بعد مرگه از ما به خوبی یاد بشه بذارین اون دنیا راحت باشین شاید بعضی ها به اون دنیا اعتقاد نداشته باشند ولی این دنیایی که توش هستیم اعتقاد داریم پس بیایم یه کاری کنیم تو این دنیا به خوبی ما رو یاد کنن چرا ما دوست داریم نسبت به ما خوبی بشه ولی خوب بودن برامون سخته؟ و هزارت چرای دیگه که جوابشو نمیدونم از کی بگیرم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 22:11 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
سر گرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست دیریست که از خانه خرابان جهانم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 19:33 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
دوستت دارم
عاشقانه عارفانه بی بهانه دوستت دارم باصداقت بی نهایت تا قیامت |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 18:34 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
اگریه روزی رفتی و دیگه بر نگشتیبه تو قول نمیدم که منتظرت بمونم.اما ازت میخوام وقتی برگشتی یک شاخه گل روی قبرم بزاری..
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 21:47 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
سلام دوستان من از اين شعر خيلي خوشم مياد چون اين شعر يه جورايي واقعيت هاي دنيا رو ميگه شما لطف کنيد و بخونيد , و فکر کنيد
هر کسي روز بهي مي طلبد از ايام ابله هان را همه شربت زه گناه و قند است اسب تازي شده مجروح به زير پالان اين چه شوريست که در دور قمر ميبينم دختران را همه در جنگ جدل با مادر هيچ رحمي نه برادر به برادر دارد پنده حافظ بشنو خواجه برو نيکي کن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 12:11 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نویسندگان |
|
سیاه پوش عشق شهره شهر |
|
RSS
|