![]() |
![]() |
|
| زندگی قصه تلخی ست که ز آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم |
|
تنها ترینم من تنها نزار منو
تنها سفر نکن سفر نکن این دل شکسته از یاد رفته رو دیونه تر نکن دیونه تر نکن چشم های خیس من این چشمه های غم دیونه تو اند ای رود مهربون از روز خوبمون چیزی بگو به من حرفی بزن گلم من کم تحملم حرفی بزن گلم با گریه های تو روز های شادم از یاد میبرم اما چه فایده می ترسم عاقبت از یاد تو برم کم گریه کن گلم من کم تحملم با چشم های خیس این چشمه های غم با گریه زیاد با خنده های کم انگار تا ابد با این بهونه ها جای منو تواند دیونه خونه ها حرفی بزن گلم من کم تحملم حرفی بزن گلم تنها ترینم من تنها نزار منو تنها سفر نکن این دل شکسته از یاد رفته رو دیونه تر نکن با من بمون گلم من کم تحملم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 14:1 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
پشت سر جهنمه
رو به رو فقرو ذلالته روح جنگل سیاه با دسته شاخه هاش داره رحمو ازمن میگیره تا یه لحضه می مونم جغد ها تو گوش هم میگن پلنگ زخمی میمیره راه رفتن دیگه نیست حجله ی پوسیدن من جنگل پیره پشت سر جهنمه رو به رو فقرو ذلالته قلب ماه سر به زیر به دام شاخه ها اسیر غروبشو من میبینم ترس رفتن تو تنم وحشت موندن تو دلم خواب برگشتن میبینم هر قدم به هر قدم لحظه به لحظه سایه دوشمن می بینم پشت سر پشت سر پشت سر جهنمه رو به رو روبه رو روبه رو فقرو ذلالته
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 12:9 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
امروز داشتم با دلم دردو دل می کردم
راستشو بگم من خودم یکم دیونم یکم که نه دو سه تا کوچه بالاتر از یکم امروز تازه فهمیدم دلم از من بیشتر دیونه من همیشه با دلم دعوا دارم هر چی بهش میگم یه بهونه ای میاره ازش پرسیدم چرا غمو به خونت راه میدی؟ گفت: جونم مهمون حبیب خداست گفتم دیونه این چه مهمونی که حال آدمو همش میگیره؟ گفت: حالمو میگیره ولی همیشه یه رنگه اگه غمه همیشه غمه یکم فکر کردم دیدم بد نمیگه آره غم همیشه غمه من با غم بزرگ شدم از همن اول بچگی همیشه با غم بودم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 21:48 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
این شعرو میزارم چون عزیز ترین کسم از من خواست
آهاي مردم دنيا آهاي مردم دنيا گله دارم گله دارم من از عالم و آدم گله دارم آهاي مردم دنيا آهاي مردم دنيا گله دارم گله دارم من از دست خدا هم گله دارم گله دارم شما که حرمت عشق رو شکستين کمر به کشتن عاطفه بستين شما که روي دل قيمت گذاشتين که حرمت عشق رو نگه نداشتين آهاي مردم دنيا آهاي مردم دنيا گله دارم گله دارم من از دست خدا هم گله دارم گله دارم فرياد من شکايت يه روح بي قراره روحي که خسته از همه زخمي روزگاره گلايه من از شما حکايت خودم نيست براي من که از شما سوختن و گم شدن نيست اگه عشقي نباشه آدمي نيست اگه آدم نباشه زندگي نيست نپرس از من چه آمد بر سر عشق جواب من به جز شرمندگي نيست آهاي مردم دنيا آهاي مردم دنيا گله دارم گله دارم من از عالم و آدم گله دارم آهاي مردم دنيا آهاي مردم دنيا گله دارم گله دارم من از دست خدا هم گله دارم گله دارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 23:57 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
اي همه شعر و حكايت
اي بزرگ ،اي بي نهايت اي همه دار و ندارم اعتبارم اي ولايت گريه هام تو .. خنده هام تو گفتنم تو .. خواستنم تو وقت زادن پيرهنم تو وقت مردن كفنم تو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 13:40 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
غم اومده خونه من انگشتو بر در ميزنه
مهمون ناخوونده من هر شب به من سر ميزنه اين غمه که در ميزنه دلم براش پر ميزنه مهمون ناخوونده من هر شب به من سر ميزنه زندگی زندون منه بعد از خدا گواه من چشمای گريون منه ای غم بيا ای غم بيا خوش اومدی خونه من يه وقت نشه هوس کنی بری خونه يار من دل کوچيکش جای تو نيست خونه تو دل منه جای تو ای غم هميشه در قلب و محفل منه |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 11:1 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم
بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم بگذار که چون ناله مرغ شباهنگ در وحشت و اندوه شب تار بمیرم بگذارکه چون شمع پیکرخودراکنم اب در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم میمیرم از این درد که جان دگرم نیست تااز غم عشق تو دگر بار بمیرم تا بوده ام ای دوست وفا دار تو بودم بگذار بدان گونه وفادار بمیرم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 17:42 توسط شهره شهر |
|
|
از پشت پنجره عادته مرگه باغ پاییزی ما مسلخ برگه
واژه بوسیده دله غزل گرفته جایی که شبنم گل خوده تگرگه وقتی میر قضب خداوند کریمه وقتی هر شب زدهای ستاره چینه از تو خوندن از تو سر رفتنو موندن عادتو حسرت دیرینه همینه با تو رفتن تا تهه خواب پریا با تو رقصیدن تا آخر صداها چه شکوهی داره با تو با تو رفتن تا همیشه حتی تا روز مبادا نور دیروز هنوزم ای چراغ سایه سوزم گور بگیر از شام بیمار تا تهه روز مبادا ای هوای تازه باغ معاق ای صمیمی مثل خواب دوره زارم همتی کن پای این طاغ شکسته دل دلی کن ای صدای خوب مرحم با تو رفتن تا تهه خواب پریا با تو رقصیدن تا آخر صداها |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 14:54 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
نفس عمیق نشانه ناگفته های بسیار است.ناگفته هایت را شعر نکن که دیگران بخوانند. سکوت کن که همه بشنوند.بگذارانکه دوست ندارد نشنود.تو سکوت مقدست را رنج هاو دلهره هایت رادر دل بریز تا انکه را دوست می داری در اسایش خود به سر برد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم شهریور 1385ساعت 14:0 توسط شهره شهر |
|
|
هر کسی تو این دنیا از یه اسمی خیلی بیشتر از اسم های دیگه خوشش میاد
من ار این اسم خوشم میاد شما چی؟ لطفآ در قسمت نظرات اون اسمی که دوست دارید رو بگید ممنون میشم |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم شهریور 1385ساعت 12:49 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
همه چیز بوی تو را می دهد
سیاهی و سپیدی این سطر ها . حتی وقتی سکوت می کنم تو خوبی .. تو خوبی انقدر که مجبورم می کنی هر بار سکوتم را بشکنم می دانم می دانم تو مرا میفهمی. دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 20:38 توسط شهره شهر |
|
|
دلت تنگ است؟دیگران را به حال خودشان بگذار.دلت را به ما بسپار.ببین چگونه صبور به حرف هایت گوش می دهیم.گذشتن ار این صفحه برایت هیچ چیز به جز دلتنگی ندارد. تکه قلبت را با ما قسمت کن تاخورشید را بر اسمان خانه ات ببینی. از خدا برایت بهترین ها را خواهم خواست. می دانم که به ارزوهایت می رسی.کاش از ارزوهایت برایم بگویی تا بدانم که ان سوی نگاهت چه رازی نهفته است. مبادابی بهانه برای همیشه بودنت را از این صفحه دریغ کنی . مبادا لحظاتم در انتظار پاسخ تو بمیرند تویی و عزیز کرده این دل رسوای سر گردان من . برایم بنویس.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 20:13 توسط شهره شهر |
|
|
تو را دوست دارم توکه بهترین دوست داشتنی هستی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 11:36 توسط شهره شهر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نویسندگان |
|
سیاه پوش عشق شهره شهر |
|
RSS
|