![]() |
![]() |
|
| زندگی قصه تلخی ست که ز آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم |
|
خوشا بخشش
خوشا ايثار خوشا پيدا شدن در عشق براي گم شدن در يار چه دريايي ميان ماست خوشا ديدار ما در خواب چه اميدي به اين ساحل خوشا فرياد زير آب خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن خوشا از عاشقي مردن اگر خوابم اگر بيدار اگر مستم اگر هشيار مرا ياراي بودن نيست تو ياري كن مرا اي يار تو اي خاتون خواب من منه تن خسته را درياب مرا همخانه كن تا صبح نوازش كن مرا با(تا) خواب هميشه خوابتو ديدن دليل بودن من بود چراغ راه بيداري اگر بود از تو روشن بود
خسته و در به در شهر غمم |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 20:44 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نویسندگان |
|
سیاه پوش عشق شهره شهر |
|
RSS
|