تبليغاتX
سیاه پوش عشق
زندگی قصه تلخی ست که ز آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم
 

قسمت نميشه  انگار دسته تورو بگيرم
براي آخرين  بار براي تو بميرم
گريه نکن که اشکات براي من يه درده
تحمل غم تو منو ديونه کرده
هيچکي مثل من تورو دوست نداره
اينو از تو چشمام ميتوني بخوني
تو بودي جونمو عمرمو
کسي که ميخواستمو
قسم راستمو
کي ميخواي بدوني؟
واسهً عشقتو همه چي دادمو
به جز غرورمو که اونم رفته به باد
بودو نبودمو غم وجودمو واسه تو دادمو
تو ميگي منو نميخواي
هيچکي مثل من تورو دوست نداره  اينو از تو چشمام ميتوني بخوني
تو بودي جونمو عمرمو کسي که ميخواستمو قسم راستمو کي ميخواي بدوني؟

 

 

اي به داد من رسيده تو روزاي خود شکستن
اي چراغ مهربوني تو شبهاي وحشت من
اي تبلور حقيقت توي لحظه هاي ترديد
تو شبو از من گرفتي تو منو دادي به خورشيد
اگه باشي يا نباشي براي من تکيه گاهي
براي من که غريبم تو رفيقي جون پناهي
ناجي عاطفه من شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من از تن تو جون گرفته
اگه مديون تو باشم اگه از تو باشه جونم
 قدر اون لحظه نداره که منو دادي نشونم
وقتي شب   شب سفر بود توي کوچه هاي وحشت
وقتي هر سايه کسي بود واسه بردنم به ظلمت
وقتي هر ثانيه شب طپش حراس من بود
وقتي زخم خنجر دوست بهترين لباس من بود
تو با دست مهربوني به تنم مرحم کشيدي
برام از روشني گفتي حلقه شبو دريدي
اي طلوع اولين دوست اي رفيق آخرينم
تنها دست تو رفيقه دسته بي رياي من بود
              اي يگانه ياور من

 

دارم ميميرم برات نزار بيفتم به پات
مگه گناهم چي بود که سرد شده اون نگات
به من يه فرصت بده تا دستاتو بگيرم
 يا اينکه مال من شي يا پاي تو بميرم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 13:44  توسط سیاه پوش عشق |