![]() |
![]() |
|
| زندگی قصه تلخی ست که ز آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم |
|
به خيالم كه تو دنيا واسه تو عزيز ترينم
خدايا اي خدايم صدايت مي زنم بشنو صدايم
شکنجه گاهست دنيا شايد , به جرم زندگي اين شد سزايم مرا بگذار با اين ماجرايم نمي پرسم چرا اين شد سزايم آه اي خدايم بشنو صدايم گلويم مانده از فرياد فرياد ندارد کس غم مرگ صدا رو به بغض در نفس پيچيد سوگند به گل هاي به خون قلتيد سوگند به مادر سوگوار جاودانه , که داغ نوجوانان ديده سوگند خدا يا حادثه در انتظار است به هر سو باده بخشي در گذار است به فکر قتل عام لاله ها باش که خواب گل به گل کاوس خار است خدايا اي پناه لحظه هايم صدايت مي زنم با گريه هايم صدايت مي زنم بشنو صدايم الهي در شب فقرم بسوزان ولي محتاج نامردان نگردان عطا کن دست بخشش همتم را خجل از روي محتاجان نگردان الهي کيفرم را ميپزيرم که از تو ذات خود را پس بگيرم کمک کن تا که با نا حق نسازم براي عشق و آذادي بميرم خدايا اي خدايم صدايت ميزنم بشنو صدايم |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 0:52 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نویسندگان |
|
سیاه پوش عشق شهره شهر |
|
RSS
|