![]() |
![]() |
|
| زندگی قصه تلخی ست که ز آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم |
|
تو روزنه نوری در خانه ظلمت پوش دیباچی آوازی بر متن شب خاموش چیزی به من از باران چیزی به من از پرواز چیزی به من از گریه چیزی به من از آواز می بخشی میخوابی در بستری از اعجاز می مانمو می رویم در سنگر یک آغوش بر متن شب خاموش شب حوصله می سوزد وقتی که تو در خوابی ظلمت همه دنیاست وقتی تو نمی تابی تندیس تنهای در خوابیو زیبای مهتاب یو بر پیکر دوریو همین جای |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 10:57 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نویسندگان |
|
سیاه پوش عشق شهره شهر |
|
RSS
|