تبليغاتX
سیاه پوش عشق
زندگی قصه تلخی ست که ز آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم


سال سقوط سال فرار
سال گریز و انتظار
فصل شکفتن فلز
سال سیاه ....

سال سقوط عاطفه
تا بینهایت زیر صفر
نهایت معراج ذهن
اندیشه ی تفسیر ثقل

تو ذهن ماشین های سرد
معنای عشق و احتیاج
روی نوار حافظه
یعنی یه درد بی علاج

سال به بن بست رسیدن
پنجه به دیوار کشیدن
از معنویت گم شدن
تن به غریزه بخشیدن

قبیله یعنی یه نفر
همخونی معنا نداره
همبستگی خوابیه که
تعبیر فردا نداره

سالی که خون تو رگها نیست
قلب فلزی تو سینه ست
وقتی که تصویر زمان
شکستگی آینه ست

قبیله یعنی یه نفر
همخونی معنا نداره
همبستگی خوابیه که
تعبیر فردا نداره

تو اون روزایی که میاد
کسی به فکر کسی نیست
هرکی به فکر خودشه
به فکر فردا کسی نیست

همه به هم بی اعتنا
حتی به مرگ همدیگه
کسی اگه کمک بخواد
کی می دونه اون چی می گه ؟

توی کتابای لغت
سفید برگا همیشه
نه دشمنی نه دوستی
هیچی نوشته نمیشه

این ناگزیره واسه ما
سیر سعودی تا سقوط
همیشه قصه ی صدا
تموم با حرف سکوت

وقتی که آیینه ی عشق
سیاه بشه زیر غبار
وقت طلوع فاجعه ست
میرسه سال .....
+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 11:34  توسط سیاه پوش عشق |