تبليغاتX
سیاه پوش عشق
زندگی قصه تلخی ست که ز آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم

 


خداوندا! اگر روزی از عرشت به زير آيی و لباس فقر بپوشی و برای لقمه نانی غرورت

را به پای نامردان بشکنی زمين و آسمانت را کفر ميگويی٬ نميگويی؟


خداوندا اگر در روز گرماگير تابستانی ٬ تن خسته خويش را بر سايه ديواری به خاک

بسپاری اندکی آنطرف تر کاخ های مرمرين بينی

 

زمين و آسمانت را کفر می گويی٬ نمی

گويی؟!

خداوندا اگر با مردم آميزی شتابان در پی

روزی ز

پيشانی عرق ريزی شب آزرده و دل خسته

تهی

دست و زبان بسته بسوی خانه باز آيی

زمين و آسمانت را کفر می گويی٬ نمی

گويی؟!

 

خدايا ! خالقا ! بس کن جنايت را بس کن تو

ظلمت

را

تو در قرآن جاويدت هزاران وعده دادی تو

خود گفتی

که نا مردمان بهشت را نميبينند ولی من با

دو

چشم خويشتن ديدم که نا مردمان ز خون

پاک

مردانت هزاران کاخ ميسازند

خدايا ! خالقا ! بس کن جنايت را بس کن تو

ظلمت

را

تو خود گفتی اگر اهرمن شهوت بر انسان

حکم

فرمايد تو او را با صليب عصيانت مصلوب

خواهی

کرد ولی من با دو چشم خويشتن ديدم پدر

با

نورسته خويش گرم ميگيرد برادر شبانگاهان

 

مستانه از آغوش خواهر کام ميگيرد نگاه

شهوت

انگيز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد قدم

ها در

بستر فحشا می لغزد

خدايا ! خالقا ! بس کن جنايت را بس کن تو

ظلمت

را تو خود سلطان تبعيضی تو خود فتنه

انگيزی اگر

در روز خلقت مست نميکردی يکی را

همچون من

بدبخت يکی را بی دليل آقا نميکردی

جهانی را

اينچنين غوغا نميکردی هرگز اين سازها

شادم نميسازد دگر آهم نميگيرد دگر بنگ

باده و ترياک آرام نميسازد شب است و ماه

ميرقصد ستاره نقره می پاشد

من اما در سکوت خلوتت آهسته ميگريم

اگر حق است زدم زير خدايی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 1:42  توسط سیاه پوش عشق | 

!من
.نه هفته پيش من يه آدم معمولي و احساساتي بودم
.درست مثل شما
الان من کي هستم؟
يه برنامه نويس!؟
يه قاتل؟
يا شايد يه وسيله براي ديگران
.تا  خودمو بکشم
.من همه اينا هستم
.من هيچکدوم از اينا نيستم
حالا من کيم؟
.اين من نيستم، سرنوشت منو به اين وضع در آورد
اين من نيستم، کسي که بخواد
.پا جاي پاي پدرش بزاره
.مطئناً اين من نيستم که دنيا رو نجات داده
هنوز داري سعي مي کني بفهمي کي هستي؟
.اين من نيستم
.اين فقط يه تله ست
اين منم، کسي که کنترل رو بدست آورده
!از زندگي
از مردم
.از خودم
.از اون گزارش ها. از کيبورد هاي ضد ضربه
از دوست  متقلب
.و از دوست هاي خوب عوضي
.اين منم که کنترل زندگي خودمو پس گرفتم

چرا انقدر دير اين کارو کردي؟




پدر، پدرآنشب اگر خوش خلوتي پيدا نمي‌كردي

تو اي مادر اگر شوخ چشميها نمي‌كردي
تو هم اي آتش شهوت شرر برپا نمي‌كردي
كنون من هم به دنيا بي‌نشان بودم
پدر، پدر آنشب خيانت كرده‌اي شايد نمي‌داني
به دنيايم هدايت كرده‌اي شايد نمي‌داني
از اين بابت جنايت كرده‌اي شايد نمي‌داني




دلشکسته را قدرت فریاد نیست پس سکوتی میکنم بلند تر از فریاد....!



ای خدا ....

سکوتم بد تر از مرگ است بمیرانم نجا تم  ده....





+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 1:28  توسط سیاه پوش عشق |