![]() |
![]() |
|
| زندگی قصه تلخی ست که ز آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم |
|
آخرین دقیقه های سال87......دفتر خاطراتمو ورق میزنم.
انگار قلبم ورق می خوره!!!بعضی جاها از ته دل خندیدم
.بعضی وقتا از ته دل هق هق زدم.
بعضی از شبا شونه واسه گریه کردن کم آوردم!!!
لا به لای بعضی از ثانیه ها گم شدم!!!
توی یه شب مهتابی سبد سبد ستاره چیدم یه بغل بنفشه از عید پارسال لای دفترم باقی مونده.....
چه عطری داره چند تا قطره اشک روی صفحه ها خشکیده.....
اما صفحه ی آخر دفترم سفید و خالیه.قلم به دست میگیرم و یه قلب وسط کاغذ می کشم.
یه قلب که داره با تیک تاک ساعت می تپه!!!
یه نفس عمیق......... دفترم رو می بندم.
وای خدای من قلبم رو تو سال 87 جا گذاشتم!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم فروردین 1388ساعت 19:20 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نویسندگان |
|
سیاه پوش عشق شهره شهر |
|
RSS
|