تبليغاتX
سیاه پوش عشق
زندگی قصه تلخی ست که ز آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم

اما با این همه حرفا من همینم که همینم      الهی بمیرم ای دل گریه تو رو نبینم


رازقی پر‌پر شد باغ در چله نشست
تو به خاک افتادی کمر عشق شکست
ما نشستيم و تماشا کرديم

دلم می‌خواد گريه کنم برای قتل عام گل برای مرگ رازقی
دلم می‌خواد گريه کنم برای نابودی عشق واسه زوال عاشقی

وقتی‌که قلبها و گلها شکسته و پرپر شدند
وقتی‌که باغچه‌های عشق سوختند و خاکستر شدند

منو تو از گل کاغذی باغچه‌ای داشتيم توی خاک
با خشتهای مقوايی خونه می‌ساختيم روی آب

وقتی‌که ما تو جشن شب ستاره بارون می‌شديم
وقتی‌که پشت سنگر سايه‌ها پنهون می‌ شديم

از نوک بال کفتر‌ها خون پريدن می‌چکيد
صدای بيداری عشق رو خواب شب خط می‌کشيد

از پشت ديوارهای شهر انگار صدای پا می‌ياد
آواز خون دربه در انگار يه هم‌صدا می‌خواد
ابر سياه رفتنيه خورشيد دوباره در‌می‌ياد
دوباره باغچه گل می‌ده از عاشقها خبر می‌ياد

دلم می‌خواد گريه کنم برای قتل عام گل
برای مرگ رازقی
دلم می‌خواد گريه کنم برای نابودی عشق
واسه زوال عاشقی


سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه         آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 22:58  توسط سیاه پوش عشق |