![]() |
![]() |
|
| زندگی قصه تلخی ست که ز آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم |
|
اما با این همه حرفا من همینم که همینم الهی بمیرم ای دل گریه تو رو نبینم
رازقی پرپر شد باغ در چله نشست دلم میخواد گريه کنم برای قتل
عام گل برای مرگ
رازقی وقتیکه قلبها و گلها شکسته و پرپر شدند منو تو از گل کاغذی باغچهای داشتيم توی خاک وقتیکه ما تو جشن شب ستاره بارون میشديم از نوک بال کفترها خون پريدن میچکيد از پشت ديوارهای شهر انگار صدای پا میياد دلم میخواد گريه کنم برای قتل عام گل سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه !! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 22:58 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نویسندگان |
|
سیاه پوش عشق شهره شهر |
|
RSS
|