![]() |
![]() |
|
| زندگی قصه تلخی ست که ز آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم |
|
بی تو دنیا بر سرم آوار شد بین ما هر پنجره دیوار شد درد ما در بودن ما ریشه داشت رفتنو مردن علاج کار شد آشنایی های خوش آغاز ما ابتدا نفرت سپس انکار شدآنکه اول نوش دارو می نمود بر لب ما زهر نیش مار شد عیب از ما بود ، از یاران نبود تا که یاری یار شد بیزار شد ...
رخت خواب مرا مستانه بنداز پيچ پيچ ره ميخانه بنداز
ميون پنجه و شصت تو بودم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 14:22 توسط سیاه پوش عشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نویسندگان |
|
سیاه پوش عشق شهره شهر |
|
RSS
|