تبليغاتX
سیاه پوش عشق - سکوت!
زندگی قصه تلخی ست که ز آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم

!من
.نه هفته پيش من يه آدم معمولي و احساساتي بودم
.درست مثل شما
الان من کي هستم؟
يه برنامه نويس!؟
يه قاتل؟
يا شايد يه وسيله براي ديگران
.تا  خودمو بکشم
.من همه اينا هستم
.من هيچکدوم از اينا نيستم
حالا من کيم؟
.اين من نيستم، سرنوشت منو به اين وضع در آورد
اين من نيستم، کسي که بخواد
.پا جاي پاي پدرش بزاره
.مطئناً اين من نيستم که دنيا رو نجات داده
هنوز داري سعي مي کني بفهمي کي هستي؟
.اين من نيستم
.اين فقط يه تله ست
اين منم، کسي که کنترل رو بدست آورده
!از زندگي
از مردم
.از خودم
.از اون گزارش ها. از کيبورد هاي ضد ضربه
از دوست  متقلب
.و از دوست هاي خوب عوضي
.اين منم که کنترل زندگي خودمو پس گرفتم

چرا انقدر دير اين کارو کردي؟




پدر، پدرآنشب اگر خوش خلوتي پيدا نمي‌كردي

تو اي مادر اگر شوخ چشميها نمي‌كردي
تو هم اي آتش شهوت شرر برپا نمي‌كردي
كنون من هم به دنيا بي‌نشان بودم
پدر، پدر آنشب خيانت كرده‌اي شايد نمي‌داني
به دنيايم هدايت كرده‌اي شايد نمي‌داني
از اين بابت جنايت كرده‌اي شايد نمي‌داني




دلشکسته را قدرت فریاد نیست پس سکوتی میکنم بلند تر از فریاد....!



ای خدا ....

سکوتم بد تر از مرگ است بمیرانم نجا تم  ده....





+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 1:28  توسط سیاه پوش عشق |