تبليغاتX
سیاه پوش عشق - مارو باش
زندگی قصه تلخی ست که ز آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم

مارو باش روچه درختي اسممونو جا مي ذاريم


قسمي جز اون دو چشم نامسلمون كه نداديم

ماروباش !

به هواداري تو شيشه ميحونه رو باسنگ شكستيم نارفيق

سنگ و شيشه اگه دشمن منو تو كه موندگاريم
مارو باش

چشم خشكيده داره به ناودون كوچه حسادت مي كنه
ما به اين بغض سمچ گفته بوديم ابر بهاري

مارو باش


غزل كوچه ما قلندراي پير و عاشق كه اينه

ما كه سواريم فكر تازه عاشق پياده باشيم

ماروباش

ما كه سواريم مارو باش اينا رو باش



                         مارو باش !                       

مارو باش که فکر میکردیم عاشقی آخر حـــــــــــاله

نگو معشوقه یه افساره که صبح تا شــــــــب وبــاله

ماروباش که فکر میکردیم دیگه تنهای تــــــــموم شد

نگو حتی آب خوش هم به گلوی ما حرومـــــــــه شد

آخ که چقدر ساده بودیم چی فکر میکردیم و چی شد

بعد یه کوه ادعا ببین نصیبمون کــــــــــی شـــــــــــد

عشقه و داغشو عشقه اینواون   اولا   گفــــــــــــتیم

کاشکی یخ کنه تموم شه آخدا گرمائـــــی پختــــــــیم

گفت به جون تو خرابم به فدای تو ســـــــــر وتـــــن

حالا فهمیدیم که رفته ســـــرمــــــــون کلاه تا گردن

آخ که چقدر ساده بودیم چی فکر میکردیم و چی شد

بعد یه کوه ادعا ببین نصـــــــیبمون کـــــی شـــــــــد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 19:43  توسط سیاه پوش عشق |