تبليغاتX
سیاه پوش عشق - چشم من
زندگی قصه تلخی ست که ز آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم

چشم من بيا منو ياري بکن
گونه هام خشکيده شد کاري بکن
غيره گريه مگه کاري ميشه کرد
کاري از ما نمياد زاري بکن
اونکه رفته ديگه هيچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
هرچي 
دريا رو زمين داره خدا
با تمومه ابراي آسمونا
کاشکي ميداد 
همه رو به چشم من
تا چشام به 
حال من گريه کنن
اونکه رفته ديگه هيچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
قصهء گذشته 
هاي خوب من
خيلي 
زود مثل يه خواب تموم شدن
حالا بايد سر رو زانوم بذارم
تاقيامت اشک حسرت ببارم
دل هيشکي مث من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گريه دواي دردمه
چرا چشمام اشکشو کم مياره
خورشيده روشن ما رو دزديدن
زيره اون ابراي سنگين کشيدن
همه جا رنگه سياهه ماتمه
فرصت موندنمون خيلي کمه
اونکه رفته ديگه هيچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
سرنوشت چشاش 
کوره نميبينه
زخم خنجرش ميمونه تو سينه
لب 
بسته سينهء غرق به خون
قصهء موندن 
آدم همينه
اونکه رفته ديگه هيچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 14:54  توسط سیاه پوش عشق |